تبليغاتX
الکی خوش
الکی خوش
حرف مفت!
چک!!!
یه چند تا جک باحال

به ترکه گفتن از قفل فرمانی که خریدی راضی هستی ؟ گفت خوبه . ولی سرپیچ یخورده اذیت میکنه!!!

 

ترکه شب خواب میبینه بزرگترین نون بربری دنیا رو خورده صبح که پا میشه میبینه لحافش نیست!!!

 

از يه خر ميپرسن: راسته كه تركها خر هستند؟
خره ميگه يه مذاكراتي شده، ولي ما زير بار نرفتيم !

 

يه ترکه ميره دکتر ميگه آقاي دکتر هيچ کس منو تحويل نمي گيره.
دکتره ميگه: نفر بعدي

 

 لره  مي ره و در يخچال رو باز مي کنه و مي بينه: ژله هه داره مثل بيد مي لرزه، بهش مي گه: نترس ميخوام پنير بخورم.

 

لره داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سو‍سكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه

 

 به لره ميگن خدا چيه ؟ ميگه خدا خيلي خوبه و مهربونه و آفريننده ي اين جهانه . ما که خيلي دوستش داريم . ابوالفضل نگهدارش باشه

 

دو تا جوجه تيغي داشتن با هم صحبت مي کردن که يکدفعه يه کيوي از بغلشون رد مي شه ،يکي از جوجه تيغي ها ميگه اي بابا ممدمونم از سربازي برگشت !!!!!

 

تانک
به پدر حسين فهميده گفتن نظرت درباره حسين چيه؟ گفت:آتيش به قبرش هنوز دارم قسط تانک ميدم.
 
يک شب يک ترکه يک جيرجيرک پيدا مي کنه تا صبح روغن کاريش مي کنه!!!
 
 
 
 
 
 
2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

عاشقم من دنیای من فقط ...
بين کسي که عاشق شده است و کسي که تنها شخصي را دوست دارد تفاوت هائي است. نکات زير به شما کمک خواهند کرد تا اين تفاوت ها را درک کنيد :

  1- هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي که کسي رامي بينيد که آن را دوست داريد احساس سرور و خوشحالي مي کنيد.

  2- هنگاميکه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است ولي هنگاميکه کسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا ( زمستاني زيبا ) است.

  3- وقتي به کسي که عاشق هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد وليکن وقتي به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد

  4- وقتي در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر چه در ذهنيات خود داريد بيان کنيد اما در مورد کسي که دوستش داريد شما توانائي آن را داريد

  5- در مواجه شدن با کسي که عاشق هستيد خجالت ميکشيد وحتي دست و پاي خود را گم مي کنيد اما در مورد فردي که دوستش داريد راحت تر بوده و توانائي ابراز احساسات به او را خواهيد داشت.

  6- وقتي معشوقه شما گريه مي کند شما نيز گريه خواهيد کرد و اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او داريد.

  7- شما مي توانيد يک رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببينيد چرا که حتي اگر اين کار را بکنيد ، عشق همچنان قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهند ماند.

  مطالب گفته شده اگرچه تا حدود زيادي درست هستند ولي بياد داشته باشيد که مطلق نيستند و اصولا انسانها و احساسات آنها پيچيده تر از اين بيان هاست....
2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

نامه اي براي حماسه آفرين کربلا

سلام. دلم گرفته است، آسمان در گلويم زندانيست، دلم از مژه هايم جاريست، و چشمهايم در لحظه تاريخ، بي تو باريده است.

درمن، تمام بتهاي تاريخ شکسته است، هر چند بت پرستان مدرن هر لحظه بتي را علم مي کنند .

دلم، اين" حسين آباد"، ديريست که بهانه تو را مي گيرد و نامت را عاشق شده است. دلم براي تو تنگ شده است، نه از آن جهت که دردي دارم، بلکه بدان علت که بي دردي جهان، جواني ام را پير مي کند.

جهان دوباره نام تو را مي طلبد و کربلايت را، تا سربريده ات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آينه در آينه نفست پژواک شود.

من، نه تو را زنجير مي زنم و نه برسينه مي کوبم، بلکه تو را عاشقم تا دستم را بگيري و پس کوچه هاي روشن زندگي را راهنمايم باشي.

نام تو خورشيدي است که زمين با تمام کوههايش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه مي گريم و نه مي خندم، مي گريم برچشمهايم که جز تو را ديده است و مي خندم به اشکهايم که جز به دنبال تو دويده است.

از تو همان"هيهات من الذله" کافيست، تا جهاني را شاه چراغ باشد و تمام درهاي بسته را شاه کليد، و تمام زمينهاي سرد را آفتابي که حيات را بروياند.

راستي تو در آن ظهر مقدس و گرما ريز، که هزار صبح تا قربانگاهش دويده اند، چه ديدي که نازکاي گلويت هزار تيغ کج آيين را پاسخي درست شد؟

تو در آن خاک آسماني، آن گودال سربلند چه چيز را تماشا شدي که سرشارتر از هميشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آيه آيه باريدي؟

توچه ديده اي که عاشق تر از هميشه خدا را رصد شدي؟

کدام جام ، سيرابت  مي کرد که دجله و فرات حقارت خود را گريستند و تا لبهايت بالا نيامدند؟

کدام خورشيد در دلت مي وزيد که تمام شبها را يک تنه به مبارزه طلبيدي ؟

کدام درياي عطش در تو جاري بود که فرات هم پاسخگوي تشنگي ات نبود؟

تو در کدام ارتفاعي که هيچ بحري تا گلويت ارتفاع نيافت؟

تو در کدام باران باريدي، از کدام ابرمقدس، که جهانيان نام تو را بر لب ترانه مي کنند؟ تو ازکدام آسمان آمدي که روح بلند تو را هيچ قصيده اي گنجايش نيست؟

راستي، هنوز دوبيتي هاي چشمانت را چوپانان ازهفت بند ني لبک خويش در دشت مي بارند، و گلها به ياد تو از زمين، سرخ رو مي رويند.

هنوز درياها به ياد عطشاني تو، کف برلب و موج خيز تا ساحل مي آيند تا درپايت بيفتند.

هنوز کوهها، پژواک "هل من ناصر" تو را به هم هديه مي دهند، و سنگدلي مردان بوزينه باز را نفرين مي شوند.

اي مرد، اي حماسه ترين مرد، که ذکر نامت کافيست تا تمام پرندگان يکجا نشين کوچ را تجربه کنند. که يادت کافيست تا تمام ميکده هاي منجمد جهان به خروش در آيند، که زلالي ات درياها را شرمنده ترين خواهد کرد، و چشم ها در نبودنت از سکوت سرشارند، نام تو دهن به دهن مي گردد و جهان شيرين مي شود.

با ياد تو، آرامش جهان به هم مي ريزد و يزيد قابليت لعنت پيدا مي کند.

با ياد تو سرخ" تابويي" مي شود که هر که جز آن باشد بارانيست.

اي مرد باراني، ببار! تا"صخره مرد" ها هم درسماع تو زلف پريشان کنند، و درختان سر به هوا، آواز سبز بخوانند.

ببار تا سنگ شکفتن را تجربه اي شيرين باشد، ببارتا بهار بيايد و گلها براي رقصيدن بهانه اي داشته باشند.

آينه مرد، همچنان بايست تا جهان به پاي تو خود را بشناسد.

نام تو واژه اي است که ناگهان سلام را بر لبها جاري مي کند. و آبها از ازل تا ابد شرمساريشان را برخاک مي گريند.

تو کيستي که دستها از آسمان به ياد تو برسينه مي بارند؟

تو کيستي که با ذکر تو زنجيرها تا شانه هاي زلال کودکان هبوط مي کنند؟

باراني از تو شهر را به خود مشغول کرده است، نام شريف تو دلها را تا مژه هاي سنگين بالا مي آورد.

مهربان! من تو را بزرگتر از آن مي بينم که اشکهايم لايقت شوند، تورا حاضرتر از آن مي دانم که در فراقت ببارم.

تو را عاشقم آن سان که در قتلگاه خروشيدي، نه آن سان که خلقي تو را تشنه مي بينند. تو را به خاطر ايمانت که سرشاري بهار را شرمنده کرده است، و عطشاني آگاهانه لبهايت که دريا را به خجالتي ابدي دچار نموده است، و زلالي رسالتت عاشقم.

مهربان! تو مظلومتر از کربلايي و کربلا مظلومتراز تو، تو در سراسر تاريخ هر روز شهيد مي شوي، امروز مظلومتر از ديروز، و فردا مبادا که اين جمله را به تجربه تکرار شوم.

بايد به خودم بر گردم و در برابرت ببارم.

بايد در اين جهاني که گياهان سربريده مي رويند، و تمام درهايش ديوارند، و مردم فلق را تا شفق پشت به خورشيد در حرکتند، تو را به نام بخوانم.

حسين واژه اي است که تمام آبها به يادش نوشيده مي شود.

محمود اکرامی

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

منکی اند دقیقنچی از شل سیلور استاین!! یک نویسنده کچل

تق تق!

کیه؟

من!

من،کی؟

درسته!

چی درسته؟

منکی!

این همون چیزیه که من میخوام بدونم.

چی میخوای بدونی؟

من،کی؟

بله،دقیقاً!

دقیقاً چی؟

بله من یک دقیقنچی هم به همراه دارم!

دقیقاً چی به همراه داری؟

بله.

بله،چی؟

نه،دقیقنچی.

این چیزیه که من می خوام بدونم.

عرض کردم دقیقنچی.

دقیقاً چی؟

بله!

بله چی؟

بله، همراهمه

چی همراهته؟

دقیقنچی، دقیقنچی چیزیه که همراهمه.

من،کی؟

بله!

بروبابا!

تق تق...

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

معرفی یک بلاگ نسبتا چوپ حتما سر بزن و..... سید محمد پریشی عزیز دل انگیز ما
و...امااااااااااااااااااا

چشمک های یواشکی  (اینو نداشتیم دیگه ها )

.همین و بس.

راستی اناهیتاهم عالیه  محشره به خدا و پیغمبرش.(من اسکیزوفرنی حاد ندارم)

و یک قدردانی از عزیزترین عزیز دهات ما

و با تشکر از سید محمد پریشی با این همه لطفی که به مردم اشکنان داشته

و من نیز نمی دونم چیکار کرده که اینقدر روح عظیم و باحالی داره و کلا به همه حال میده خیلی چاکریم(صفاتو هم) عشقتو

هر چند بزرگی او نمی تواند تنها در یک وبلاگ و بلکه در تمام وبلاگها نیز نمی گنجد.. و همین و...تمام..

ولی از شما وبلاگ نویسان عزیز می خواهم که شما نیز از او و جد گرمش یادی بکنید باشد که...هیچ فرقی به حال او نکند (او بزرگ است) و همین گونه می ماند و هیچ احتیاجی به دعای ما(از نوع گنهکاران) ندارد...

و از وبلاگ نویسانی که این مطلب رو خوندن خواهش می کنم در اولین فرصت یادی از ان مرحوم بنمایند

ایشان خیلی به گردن ما حق دارند و ما نیز تنها از این راه می توانیم هر چند این راه راهی نیست که ارزش ان بزرگوار را داشته باشد و از کسانی که این مطلب رو خوندن می خوام که یک فاتحه نیز برای ایشان بفرستند به اتفاق خانواده  هر چند که همیشه و در همه حال به یاد او هستیدو الان که دارید می بینید این قدر رومانتیک می نویسم باز هم به خاطر اوست از بس فرد نازنینی بوده ایشان...

و الان در جو هستم...

برای شادی ان شاد روح صلوات عظیم و از نوع محمدی ..

اللهم...    باشد که بماند. نه؟؟؟؟؟

 

 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

هی روزگار قریب با ما چرا زیاد بد تا می کنی
                                   دوباره دل هوای با تو بودن کرده

                                   نگو این دل دوریه عشق و باور کرده

                               دل من خسته از این دست به دعا ها بردن

                                       همه ی ارزو هام با رفتن تو مردن

                                        حالا من یه ارزو دارم تو سینه که

                                           که دوباره چشم من تو رو ببینه

                                      واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم

                                       اخه تو رنگه چشات حیبت دنیا رو دیدم

                                        توی هفتا اسمون تو تک ستاره ی منی

                                           بخدا ناز دو چشمات و به دنیا نمیدم

                                            حالا من یه ارزو دارم تو سینه که

                                                  دوباره چشم من تورو ببینه

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

دذدی از یک جایی

سلام اینم یه شعر باحاله باحاله باحال

تک وپاتک شاعران....!

 

 

"فيضي" بيمار بود. "عرفي" به عيادت وي رفت. چون"فيضي" به سگ علاقه مي ورزيد، "عرفي" سگ توله هايي ديد که با طوق طلا مي گردند.پرسيد:

 

"مخدوم زاده ها به چه اسمي موسومند؟!"

 

"فيضي" جواب داد:

 

"به همين اسمهاي عُرفي!"

 

"عرفي" گفت:

 

"مبارک باشد!"

 

(اسم پدر فيضي ، "مبارک" بود...!)

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

فقط شکلک واسه تو شکلکهای آشکار و مخفی یاهو مسنجر 96 شکلک جدیدجدید

در زیر شکلکهای اشکار و مخفی در یاهو مسنجر را همرا با کاراکتر مخصوص

و معنی و منظور آن شکلک می بینیدآنها را در داخل مسنجر به این صورت

می توانید استفاده کنید کاراکتر مخصوص آن را نوشنه ( مثلا:  :@};   ) تا

 شکلک آن (  rose  ) پس از send نمایش داده شود.

اینا فقط به خاطر توه   میدونی که



happy :) happy
sad :( sad
winking ;) winking
big grin :D big grin
batting eyelashes ;;) batting eyelashes
big hug >:D< big hug
confused :-/ confused
love struck :x love struck
blushing :"> blushing
tongue :P tongue
kiss :-* kiss
broken heart =(( broken heart
surprise :-O surprise
angry X( angry
smug :> smug
cool B-) cool
worried :-S worried
whew! #:-S whew!
devil >:) devil
crying :(( crying
laughing :)) laughing
straight face :| straight face
raised eyebrow /:) raised eyebrow
rolling on the floor =)) rolling on the floor
angel O:) angel
nerd :-B nerd
talk to the hand =; talk to the hand
money eyes $-) money eyes
whistling :-" whistling
feeling beat up b-( feeling beat up
peace sign :)>- peace sign
shame on you [-X shame on you
dancing :D/ dancing
bring it on >:/ bring it on
hee hee ;)) hee hee
chatterbox :-@ chatterbox
not worthy ^:)^ not worthy
oh go on :-j oh go on
star (*) star
hiro o-> hiro
billy o=> billy
april o-+ april
yin yang (%) yin yang
I don't know - New! :-?? I don't know - New!
not listening - New! %-( not listening - New!
pig :@) pig
cow 3:-O cow
monkey :(|) monkey
chicken ~:> chicken
rose @};- rose
good luck %%- good luck
flag **== flag
pumpkin (~~) pumpkin
coffee ~O) coffee
idea *-:) idea
skull 8-X skull
bug =:) bug
alien >-) alien
frustrated :-L frustrated
praying [-O< praying
call me - New! :-c call me - New!
on the phone - New! :)] on the phone - New!
at wits' end - New! ~X( at wits' end - New!
wave - New! :-h wave - New!
time out - New! :-t time out - New!
daydreaming - New! 8-> daydreaming - New!
sleepy I-| sleepy
rolling eyes 8-| rolling eyes
loser L-) loser
sick :-& sick
don't tell anyone :-$ don't tell anyone
not talking [-( not talking
clown :O) clown
silly 8-} silly
party <:-P party
yawn (:| yawn
drooling =P~ drooling
thinking :-? thinking
d'oh #-o d'oh
applause =D> applause
nailbiting :-SS nailbiting
hypnotized @-) hypnotized
liar :^o liar
waiting :-w waiting
sigh :-< sigh
phbbbbt >:P phbbbbt
cowboy <):) cowboy

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

تقدیم به عالیجنابان پرویزی و به خصوص آقای "ب"...
بختم که باز شدبه علت نداشتن مجوز  شهرداری ان را بست

ستاره چشمک می زند گمانم آنجا هم قحطی شوهر است

خجالت

-خجالت نمی کشی این موقع شب از دیوار مردم میری بالا؟

-تو خجالت نمی کشی این موقع شب داری داد می زنی؟

چاکر پرویزی و مستر .ب. و مابقی بروبچس نیز هستیم به جون خودتون..............................

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

چرا هرف از خودتان درورنمیکنید
بچه ها یه چیزی بگم

تو مچلب اشکنان یعنی چه چرا نظر نمیدین

جایزه داره ها

عمو زنجیر باف یه چیز توپ گذاشته

ای ول به خودش

بزارید بابا

باشه؟؟؟؟؟؟؟
ای ول به خودتون

خاک تو سر اجانب

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

بودنم را هیچ کس باور نکرد حتی همشهریام هی

وصیت

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

*

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

*

او که خوابیده ست در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد

...

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

دوست دارم عاشقی را هر چه هست... از اشعار نفیس میسیز فریبا شش بلوکی بخوانید بحالید...

شاد

 

می زنم کبریت بر تنهایی ام

تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام

*

می روم تا هر چه غم پارو کنم

خانه ام را باز هم جارو کنم

*

می روم تا موی خود شانه کنم

خنده را مهمان این خانه کنم

*

می روم تا پرده هارا واکنم

دوست دارم؛ دوست دارم

عشق را معنا کنم

*

شادی ام را رنگ آبی می زنم

بوسه بر طعم گلابی می زنم

*

 

می دوم خندان به سوی آینه

باز می خندم؛ به روی آینه

*

می زنم یک شاخه گل بر موی خود

می نشینم باز بر زانوی خود

*

می نشانم روی دستم یک کتاب

تا بخوانم باز هم یک شعر ناب

*

آری!آری! این منم این شاد و مست

دوست دارم عاشقی را هرچه هست

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

هه هه هه!!!!!!!!
يه جانباز 99% ريشاشو كوتاه ميكنه شهيد ميشه

بخند دنیا بهت بخنده که می خنه

از بس مسخره ای

مگه نه بچه ها

اشچنونیییییییییییییییییییییییییی

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

چند تا جک واسه بروبچس اشکنونی جیگر به شرط خنده ها نخندین شاکی میشم

یه روز یه ترکه رو تو کویر لوت زیره یه پتو پیدا میکنن
ازش میپرسن شما ترکین   ؟   ترکه میگه یعنی از زیر پتو هم معلومه

تو یه پارتی همه داشتن می رقصیدن بعد یه ترکه یه گوشه وایساده بوده میگفته :
سبز . زرد . آبی . نارنجی . بنفش . سفید
بعد میان بهش میگن چت شده چه مرگته
ترکه میگه چیه مگه تا حالا رقص نور ندیدی

به ترکه میگن علی یارت
میگه یاره خودتون   تیمه ما تکمیله

رشتیه زنشو توی فیلم بد می بینه
آخر فیلم که می شه میگه خدا رو شکر فیلم بود

اصفهانیه اکس میخوره پول تاکسی رفیقاشو حساب میکنه

ترکه جوراب می خره براش بزرگ بوده   جلوش پنبه می زاره

به ترکه میگن تو نمیخوای آدم بشی ؟   میگه من از این قرتی بازیها خوشم نمی یاد

ترکه میره خواستگاری میبینه دختره سیبیل داره     به دختره میگه چرا شما سیبیل دارید
دختره ناراحت میشه میزنه زیر گریه   ترکه میره از دلش در بیاره
میگه : مرد که گریه نمی کنه

به ترکه عکسه یه بوفالو رو نشون میدن بعد بهش میگن به این چی می گی؟
میگه من غلط بکنم به این یه چیزی بگم

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

بی مزگان عالم
افشين ميره حموم آب خيلي داغ بوده همراه خودش يه نلبکي ميبره
2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

اشکنان یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستان

شما میدونید اشکنان چه معنی میده

همه باید یه نظر بدنا

زوووودی

وخام نظر مردم سلحشور اشکنان را ودانم     سلحشور؟؟؟؟

عجله نکنید

تو صف

نفری یه دونه

اوکی؟؟؟ هاها

 خوبه

 بابا چرا دعوا می کنید

به همتون میرسه

جون من بگیدا

 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

نظر وده نظر زور وده
از خودتان نزر در نوکنید

من ادم خوبیما

ادمای خوبم میخورم

بنزریددددددددددددددددددددددددد

بدید دیگه هال نداریم

بدو بابا زووووودی

 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

مچلبی از یه دوست

دو خط موازی

ما به هم نمی رسيم       آخر بازی همينه      آخر عشق دوتا خط موازی همينه

 

دو خط موازي زائيده شدند . پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد.

آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد .
و در همان يک نگاه قلبشان تپيد .
و مهر يکديگر را در سينه جاي دادند .

خط اولي گفت :
ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت و خانه اي داشته باشيم در يک صفحه دنج کاغذ .
من روزها کار ميکنم.ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم ، يا خط کنار يک نردبام .

خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت .

خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت .
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .

دو خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومي پقي زد زير گريه . خط اولي گفت نه اين امکان ندارد حتما يک راهي پيدا ميشود . خط دومي گفت شنيدي که چه گفتند . هيچ راهي وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه .
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد . ما از صفحه خارج ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم . بالاخره کسي پيدا ميشود که مشکل ما را حل کند .
خط دومي آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از زير کلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهاي سوزان ...
از کوهاي بلند ...
از دره هاي عميق ...
از درياها ...
از شهرهاي شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات کردند .

رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد .

فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .

شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد . اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم تصادم مي کنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يک قانون بزرگ را نقض کرده ايد .

فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به کودکي رسيدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم مي رسيد .
نه در دنياي واقعيات .
آن را در دنياي ديگري جستجو کنيد .

دو خط موازي او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند .
اما حالا يک چيز داشت در وجودشان شکل مي گرفت .
« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند »
خط اولي گفت : اين بي معنيست .
خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟
خط اولي گفت : اين که به هم برسيم .
خط دومي گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميکرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا کنيم .
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون مي آمديم .
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش .

نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد
و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتي مي گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

چوچا چولا بخونید خالی از لفت نیستا

آرم معروف کوکا کولا رو جلوی آينه بخونيد يا تو نور بگيريد و از پشت کاغذ بهش نگاه کنين

تا حالت آينه پيدا کنه

بخون يالا بخون

تو مسلمونی عربی هم که ميفهمی

بخون

چيه زبونت بند اومده ـ چرا مات و مبهوتی ـ باورت نميشه ؟

صد سال تو خواب بودی

تو کل کشور های اسلامی معروف ترين و محبوب ترين نوشابه چی بود

کجاست اون غيرت ـ

نوشته رو ببين

لا محمد - لا مکه

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

این مال خودم بید

فرهنگ دوستی

ای خدا شکر . ما چقدر همديگر رو دوست داريم . چقدر قبول داريم

شکر بازم شکر

ميدونی خدا جون با نظر من فقط من رو خوب آفريدی

اينورمون که افغانی اند و ديگه افغانی اند ديگه

بالامون که ترکمن و ترک و خلاصه آره

اينور هم که اعرابن همون اعراب سوسمار خور

خدا جون

چينی ها که ماشين کوکی اند

ـ ژاپنی ها که مترسک اند

ـ تايلندی ها خرابن

ـ مغول ها که وحشی اند

ـ روسا که همه بوی يقور و ديو بودن ميدن

ـ انگليس ها که موزی اند

ـ فرانسه ها که خودخواه

ـايتاليا که مافيان همه و خطری

ـ آلمان که همه زمخت اند

ـ همه اينا يه طرف آفريقا رو چرا آفريدی

 

خدايا بذار بيام تو خودمون

ـ کرد ها که اونجوری شدن

 ـ لر ها که ديگه همه ميدونن

ـ اصفهونی که ديگه شهره عالمه

 ـ ترک هم که ديگه ديگه

 ـ مشهدی هم که شيشه خورده داره

ـ کاشونی هم که ازخون ميترسه

 ـ سيستانی ها هم که قاچاقچی اند همه

 ـ اراکی که بده

 ـ رشتی که کله ماهی خوره

 ـ مازندرانی ها هم که ....

ـ تهرونی که ديگه نگو

 ـ قزوينی هم طرفش نرو ـ

 

خدايا بذار بهتر بگم

ترکای تبريز مال اردبيل رو قبول ندارن و بلعکس و هميجور بين باقيه ترکا

کردای کردستان کردای کرمانشاه رو قبول ندارن و بلعکس

لر های لرستان بختياری ها رو قبول ندارن و بلعکس

خلاصه کنم خدا

من همسايه ی ديوار به ديوارم رو قبول ندارم و بلعکس

خلاصه فقط خودم خوبم

فقط خودم

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

یک عدد دذدی از یک عدد وبلاگ توپ

سلام . من اسمم شيعه است

شيعه اسلامی

آره اينه اسمم . ميدونيد يه داداش هم دارم که اسمش سنی است .

سنی اسلامی

هر کدوم از ما چند تا بچه داريم بچه های من : زيدی و اسماعيلی و ....

بچه های برادرم : حنفی و شافه ای و ...

ما دو تا داداش با هم دوقلو ايم

غير از چند تا فرق جزيی تو ناحيه دست و صورت کاملا شبيه هميم

خيلی هم با هم خوب بوديم .

وقتی با هم بوديم هيچکس نميتونست اين دو تا برادر رو مهار کنه ..

آره گفتم بوديم .

ميدونيد آخه ما يه عمو داشتيم به نام مسيحی که اونم چند تا بچه داشت : کاتوليک و پروتستان و ...

يه عمو ديگه هم داشتيم به نام يهودی که سنش بيشتر از دو تای ديگه بود.

 ولی ميدونيد  اين دو تا عموهام شجرنامه هاشون يه مقداری پاک شده و خلاصه اصالتشون رو از دست دادن...

به همين علت پدربزرگم که حقيقت نام داشت بابام (اسلام ) رو به جای خودش نشوند

البته به همه فاميل گقت بريد تحقيق کنيد و ببينيد که درست ترين کدومه

خلاصه اين پسر عموهای بنده همه با هم که بشن ها حريف من و داداشم نميشن

برای همين بود که اومدن اون تنهای اختلاف های جزيی رو بزرگ کردن

و گفتن ما خيلی با هم فرق داريم و بينمون دعوا انداختن

الان چند وقته که من و داداشم با هم قهريم

 و به همين علت هر وقت که پسر عموهام بخوان ميتونن من رو تهديد کنن يا بزنن يا باج بخوان و يا داداشم رو !

راستش بابام به خاطر همين دعوای ماها و فشار های اونا به ما تو بيمارستانه

و خلاصه حالش بد شده به خاطر اختلافاتی که بين من و داداش پيدا شده

عزيزا کمک کنيد من و داداشم با هم آشتی کنيم

تا کی بايد به پسر عموها باج بديم؟؟؟؟؟؟

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

خوردنی ترین مجودات دنیا اشکنونیا
من دزدم

چرا تهمت میزنید

اینا رو اول خودم گفتم هه

جججججییییگگگگررررااااننننن

دوستان

همتونو دوست دارم

می خوام همتونو بخورم

می خورمم

دوستان

یاران

دلاوران

نام اوران

بچه ها این فیلم اشکنونیا رو دیدین

آشغاله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه بابا تو حد چشم هم چشمی خوبه

خاک بر سر ما که از اهلیا هم حسدیمون میشه

نه؟؟؟؟؟؟؟؟
الکی بابا

ولی بنازم به بازیگراش

خونوادگی بازیگرن

نهنهنهنهنهنهنهنهنه

فعلان بای

 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

خاک بر سران عالم(عمو زنجیر باف)تو سرش نه؟!
آخه چرا؟؟؟

چرا عمو؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا خودتو هک کردی

نمیگی نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رزللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

حیف...

 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

ashkananabadekatool mahze bikar nabashin jigaran
آسمان سیاه است و ماه ناپیدا

عمو زنجير بافِ قصه يِ ما با كلاغه ريختن رو هم تا كمي پته بريزن رو آب و برن،

چند سال پيش كه داشتن رو دهاتمون اسمِ شهر رو مي ذاشتن، يه عده از ترسِ اينكه زمينهايِ آباء و اجداديشون به خطر بيفته، شروع كردن به گرفتنِ سند و ...

اما زرنگترينشون اومد با كمكِ بعضي ها يه كاره اي شد؛ در واقع همه كاره؛

همه تعجب كردن؛ مگه ميشه يه نفر كه قبلاً عذرش رو خواستن حالا يه همچين پستي رو بهش بدن،

خلاصه، تو اين چند سال حسابي به زميناش سروسامون داد، حتا از اولش هم بزرگترشون كرد، خب زمينه ديگه رشد ميكنه و بزرگ ميشه،

اينجوري كه بوش مياد آقايون چون نقشه يِ شهريِ دهاتمون رو هم دارن و مي دونن يكي از خيابونايِ اصليِ دهاتمون در آينده مي خواد از محله يِ قديم بگذره، اونجا هم تعدادِ زيادي زمين رو با قيمتِ بسيار ناچيزي خريدن،

خلاصه بارشون رو دارن مي بندن، حواستون باشه عقب نمونين
+ نوشته شده در  جمعه يازدهم آذر 1384ساعت 17:21  توسط عمو زنجیر باف |  3 نظر

گستره ي عالم جولانگاه ديوانگي فرزندان آدم است

و چه پليد انگاشته ايم خود را

كه بدينسان تعبير مي كنيم كابوس آشفته ي فرزندانمان را

و ريشه ي انسانيت را در بن نهادمان خشكانده ايم

و چه ساده زبان مي گشاييم به دشنام مردمان نابخرد

كه خود نابخرد ترينيم شايد

و من لال پرست اينگونه بر كوس دشنام مي رانم

كه گويي سبقت را مجال نمي دهم از من بگريزد

فرا راه خويش سياهي مي بينم وبس

و فرا راه مردمان خار و خس بسيار

كه جز اين نباشد گستره ي عالم

از ازل تا بينهايت دور

واينك منم كوخ نشين بي ادعاي زمان

سوار بر اسب ديوانه ي كلام

كه راندني در سر دارم بي انتها

و جولانگاهيم بايد بي حد و مرز

تا برآيم از پس فرعون زمان شايد

كه جز اين نباشد راستكرداري

 

يا حق و يا علي

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:38  توسط عمو زنجیر باف |  2 نظر

بعضي ها فكر ميكنن اون تو چه خبره ؟

اگه يه روز يواشكي بري و نگاه كني مي فهمي كارمندايِ اين اداره واسه فرهنگِ بچه هاتون دارن چيكار ميكنن؛

اولِ صبح كه آقايون تازه از خواب بيدار شدن و تا سرِ حال بيان يك ساعتي طول مي كشه(ساعتِ خفتمان)

بعد تازه يادشون مياد صبحونه نخوردن؛ بالاخره كارِ فرهنگي انرژي ميخواد؛ شروع مي كنن به تلاش برايِ تداركِ يك اُملِتِ مفصّل(ساعتِ كوفتمان)

ساعت تازه شده 10 بايد بشينن صحبتهايِ فرهنگي بكنن كه معمولاً اغلبِ حرفها روي محور مسافرتِ لار شب قبلشان مي باشد(ساعتِ گفتمان)

الان ديگه كم كم سروكله يِ اربابِ رجوع پيدا ميشه؛ اگه خانم باشه كه سرودست ميشكونن ، اگه آقا باشه هم يه جوري دست به سر ميشه(ساعتِ جفتمان)

واي خدا چه قدر خسته شدن طفلكي ها ، كار فرهنگيه ديگه چيكارش ميشه كرد بيچاره ها دارن عمرشون رو ميذارن واسه من و تو و بچه هامون، بابا يه خورده هم استراحت كنين از پا در ميايين ها(ساعتِ مفتمان)

نزديكاي ظهر شده بايد به فكر آخرتشون هم باشن؛ ولي هنوز 45 دقيقه به اذان مونده كه؛ ده نمي دوني ديگه، به كار بگو نماز دارم به نماز نگو كار دارم (ساعتِ آخرتانه)

خلاصه بعد از نماز مگه ميشه كار كرد؟ بابا تازه از عرش اومدن پايين ديگه به امورات دنيوي كه نبايد آلوده بشن(ساعت خفتمان2)

بالاخره وقت اداري هم تمام شد، بايد برن خونه هاشون، خودشون كه خيلي دلشون مي خواد وايسن كار كنن ولي چه مي شود كرد؟ قانون ميگه بايد اداره تعطيل بشه(ساعتِ رفتمان)    

حالا شما خودتون بگيد ، كار سخت تر از اين هم هست؟

(فراموش نشود كه اين برنامه يِ كاري در اغلبِ اداراتِ دولتي دهاتمون برقراره)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 10:33  توسط عمو زنجیر باف |  3 نظر

بخشداري: هرچه بگندد نمكش مي زنند ، حالا اِهِم كردن تو نمكها

آموزش و پرورش: پرسنلِ چشم به راهِ خانم معلم هايِ جديدالورود

كميته امداد: كميته يِ اغفالِ دخترانِ تحتِ پوشش

شهرداري: حاكم شهري كه مرغابي بود، قورباغه هم شهردار شود

سازمانِ تبليغات: سازمانِ تفريحاتِ افراطي

جهادِ كشاورزي: بايد با كودِ انساني همشون رو سر حال بياري

ثبتِ احوال: جعلِ اسناد

آبفا: كچل تو فكر ريشه ، حسين تو فكر فيشه

اداره برق: خاموشي مطلق   

بيمارستان: كاهدوني

بانكِ صادرات: بدبخت كننده ي جووناي وامي

بانكِ تجارت: شيره مال و دورو

بانكِ ملي:بنگاه اتومبيل نگهدار و برادران

بانكِ كشاورزي: رئيس هميشه خوابه ، دائم تو رختخوابه

بانكِ ملت: بابا يكي بياد اينجا حساب باز كنه

مخابرات: مشترك مورد نظر سوار 206 تو خيابونا دنبال سوژه مي گرده

داروخانه: دزدي قانوني بيمه اي

درمانگاه: جولانگاه كلوان

بهداشت: فقط كاندوم مجاني پخش مي كنه

شوراي شهر: فقط يه زين كم دارن

تعاوني روستايي: داستان هاي موسي و علي حاجي غلوم عباس  

تعاوني مرزنشينان: همه دنبال امتيازشن ولي هر كلي كه كل غلام نميشه
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 19:34  توسط عمو زنجیر باف |  4 نظر

ولي انگار تو اين دور و زمونه يه جاي ديگه ي آدم كه از قضا اونم سرخه سر آدم رو به باد ميده!!!

حتماً قضيه ي تجاوز دو تا پسر جوون به يه كودك رو تو دهاتمون شنيديد

و البته اقدام تلافي جويانه ي فك و فاميلاش،

بابا آمريكايي ها تو ابو غرير هم اينقدر وحشي نبودن

ميگن قراره فيلم و سي دي دومي ها هم بزودي بياد تو بازار

اگه بياد ميذارم رو همين سايت بياييد ببينيد!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 16:35  توسط عمو زنجیر باف |  9 نظر

اگه يه خورده منصفانه فكر كنيم مي فهميم كه آقايونِ همه كاره يِ دهاتِ ما و دهاتِ اهل كه حالا اسمشون رو هم گذاشتن شهر ، يا اندازه يِ يك سرِ سوزن دانش ندارن يا خودشون رو زدن به رخيت؛

مگه ميشه روزانه تو جاده يِ اشكنان اهل تصادفاتِ هولناكِ منجر به مرگ بشه ولي آقايون خبر نداشته باشن.

درسته كه اين آخريا افغاني بودن ولي مگه افغاني رو با واحدِ رأس مي شمارن؟

از خدا مي خواهيم بعدي خودشون و فرزندانشون باشيد شايد يه خورده قلقلكشون بشه

ولی می ترسم بادمجون باشن اون هم از نوع بم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 18:11  توسط عمو زنجیر باف |  5 نظر

چه فرقي ميكنه؟ خاك يا انسان ؛ انسان هم از خاك است ؛ خاك نباشد آدمها را آسفالت مي كنن

مواظب كودكان خود باشيد ؛ اين روزها لودر شهرداري داره تو كوچه ها مي چرخه و هر بچه اي كه قاقا لي لي نخوره رو زير مي گيره ؛ مي گيد نه ؟ خودتون بريد بپرسيد و ببينيد
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 16:52  توسط عمو زنجیر باف |  3 نظر

در اين دور و زمانه يِ پليد كه فرزندانِ آدم حتا لحظه اي از غارت و تباهي كوتاهي نمي كنند و زشتي و فساد چهره يِ خود را عالم گير كرده است و تمام بدي هايِ دنيا چهره يِ نيك به خود گرفته اند ،

راهي جز اين نيافتيم تا مسئوليت سنگينِ انسان بودن كه همانا اگاهي بخشي به آدميان است را به دوش كشيم،

و آگاهيم از خطراتِ اين راه كه بارها آزموده ايم خود را

و چه بسيار رنج كشيديم ولي هيچ بود حاصلِ كار

اگر از نطفه اي پاك برويانيم نهالي ديگر

به بار خواهد نشست شايد

كه جز اين نباشد راست كرداري

 

يا حق و يا علي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 20:15  توسط عمو زنجیر باف |  5 نظر

به گاوداري 72 تختخوابي بعثت اشكنان خوش آمديد!

حكايت بيمارستانِ دهاتِ ما خودش نوبره و حكايتِ مديريتِ جديدِ اون نوبرترتره

اين بيمارستان به همه چي شبيهه جز مركز درماني ، يه زماني آقاجونِ سابقِ دهاتِ ما از اون خورد و جيش كرد توش و رفت بالا بالاها ، بعد هم نوبتِ نوچه هاش شد.

حالا كه حسابي؛ شكر تو كلامم ؛ ريدن توش مي خوان براش مدير پيدا كنن

ما كه ميگيم : خودش خشك ميشه مي افته!

شما چي مي گين؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 21:0  توسط عمو زنجیر باف |  2 نظر

پس از عاليجنابانِ خاكستري و عاليجنابِ سرخپوش، حالا تو دهاتِ ما عاليجنابانِ قهوه ايِ راه راه هم پيدا شدن ، البته نسلِ اين نوع عاليجنابان همراه با دايناسورها منقرض شده بود ولي يه دانشمند از سرِ علافي ورداشته از روي فسيلِ اونا چند نمونه ساخته كه بعدها توليدِ مثل كرده و دارن زياد ميشن

اين روزها توي هر اداره اي حداقل يه دونه از اينا پيدا ميشه يعني عاليجنابِ راه راهِ بزرگ كه همان خال است داره تو هر اداره اي تخم پاشي ميكنه كه مبادا دوباره نسلشون منقرض بشه

عمو زنجيرباف احساس مي كنه تو دهه يِ بعد با تعداد بسيار زيادي از اين نمونه بارزِ جانداران تو اداراتِ دولتي خصوصاً پ. س. ت برخورد كنيم
+ نوشته شده در  يکشنبه بيست و نهم آبان 1384ساعت 8:37  توسط عمو زنجیر باف |  11 نظر
اين روزها نقل عوض شدن بخشدارِ دهاتِ ما و اومدنِ بخشدارِ جديد همه جا هست، ولي پنج نفري كه اعلام شدن اگه صحت داشته باشه كه خيلي وضعمون خرابه . اولي: بي لياقتِ جايِ ديگه(رانده شده) -- دومي:رشوه گير و خرابكارِ(كار چاق كن) -- سومي:مردِ اسكناس و كارت هايِ جعلي(دستبند خورده) -- چهارمي: بي عرضه اي كه بند تنبونش رو نميتونه سفت كنه(بيسوادِ مدرك دار) – و بالاخره پنجمي كه ميگن گزينه ي  اصليه: نزول خورِ شارلاتان(سردارِ جبهه نديده)
+ نوشته شده در  يکشنبه بيست و نهم آبان 1384ساعت 8:36  توسط عمو زنجیر باف |  5 نظر
حتماً شما هم حكايتِ تصادفِ وحشتناكِ پژو 405 آقاجونِ دهاتِ ما رو شنيديد و ديديد ، والاه از قديم گفتند : باد آورده را باد مي برد ، پس نبايد غصه اش را بخورن بلكه بشينن بقيه اش را بخورن !!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بيست و پنجم آبان 1384ساعت 7:5  توسط عمو زنجیر باف |  3 نظر

خلاصه يه نسخشو هم به ما دادن ، صفحه يِ اول عكسِ اين و اسمِ آن ، صفحه ي دوم عكسِ آن و اسمِ اين ، صفحه ي سوم مصاحبه با اين و جمله اي از آن ، صفحه ي چهارم شامچوسواژه اي از اين و ليمناخكلامي از آن،

خلاصه تا آخرش يا شهردار بود يا رئيسِ شورايِ شهرِ دهاتِ ما ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بيست و چهارم آبان 1384ساعت 16:1  توسط عمو زنجیر باف |  2 نظر
آقاجونِ دهاتِ ما هم كه خيلي اهلِ حساب هستند سر نمازِ عيدِ امسال به يادِ اين جمله بودند كه به جايِ پنج قنوت ، چهارتا خوندن ، البته درسته كه مستحبه ولي      داداش سيا ضايع شد !!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بيست و چهارم آبان 1384ساعت 11:5  توسط عمو زنجیر باف |  6 نظر

اين روزها تو دهات ما يه عده كه قبلاً برايِ جوابِ سلام دادن از كمر خم مي شدند و بالا تنه يِ عزيزشون رو خيلي اذيت مي كردند، حالا عادتشون رو ترك كردن و سر بالا تو روزِ روشن دنبال ستاره تو آسمون مي گردن ....

البته از قديم گفتند ترك عادت موجب مرض شاخسالپاش مي شه ، شايد اون مرض كه مي گن همينه؟

ول كن بابا ، دفترچه بيمه روستايي كه دارن ، برن دكتر شاخسالپاششون رو عمل كنن ، والّاه ، به ما چه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بيست و چهارم آبان 1384ساعت 10:56  توسط عمو زنجیر باف |  6 نظر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

نوشته های پیشین
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

بازم سلام
دوستان

غم دلواپسی من از یاد مبرید

منم ادمم

از نوع خوبش

2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

سلام
2 نوشته شده در  ساعت   توسط آقاکوچولو  | 

This Template Designed by: Irhut Blog. All rights reserved.